به وبلاك 2 تا عاشق خوش امديد

واي خدا

سلام خوبيد؟

امروز اومدم با يك اپ

که اخرین اپ این وبلاکه

ما ۲ تا به دلايلي خاصي از هم جدا شيم

اين وبلاك هم ديگه اپ نميشه ولي نظرات شما دوستان هم به نمايش مي زاريم هم جواب ميديم

از اينجا از همه شما دوستان گلم خداحافظي مي كنم

قربان همگي شما :شيدا

اگه هم با من كار داريد اينم وبلاك من

www.hamsafare-eshgh.tk

واسه هميشه باي

 

+ نوشته شده در  جمعه بیست و سوم مرداد 1388ساعت 6:49  توسط شيدا&حسين  | 

عشقم

GOLD STAR

سلام سلامی از قلب شکسته از قلبی دور افتاده همچون کبوتری سبکبال که دراسمان عشق به پروازدرامده است سلامی به بلندای اسمان و به زلال و خلوص چشمه ساران سلامی به لطافت گرمای بهاری سلامی همچو بوی خوش اشنایی سلامی بر خواسته از دل و نشسته بر دل

روز اول گل سرخی برام اوردی گفتی برای همیشه دوستت دارم روز دوم گل زردی برایم اوردی گفتی دوستت ندارم روز سوم گل سفیدی برایم اوردی و سر قبرم گذاشتی و گفتی منو ببخش فقط یه شوخی بود

GOLD STAR

هیچکس لیاقت اشکهای تو را ندارد و کسی که چنین ارزشی دارد باعث اشک ریختن تو نمی شود اگر کسی تو را آنطورکه میخواهی دوست ندارد به این معنی نیست که تو را با تمام وجودش دوست ندارد دوست واقعی کسی است که دستهای تورابگیردولی قلب تورالمس کند بدترین شکل دلتنگی برای کسی آن است که در کنار او باشی و بدانی که هرگزبه اونخواهی رسید

 

زندگی به من آموخت که چگونه اشک بریزم اما اشک به من نیاموخت که چگونه زندگی کنم

 

+ نوشته شده در  یکشنبه چهارم مرداد 1388ساعت 4:36  توسط شيدا&حسين  | 

حسين جون تولدت مبارك

سلام عزيزانم امروز تولده حسين اقا گل هستش

حسين جان تولدت مبارك

خدا كنه تولد ۱۰۰ سالگیت جشن بگیریم

حسین اقای ما هم پیر شد

قربون همون پیریش هم برم

خیلی دوستت دارم

تا پست بدي همه ي شما رو به خدا مسپارم

نظر هم فراموش نشه

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و چهارم تیر 1388ساعت 21:42  توسط شيدا&حسين  | 

بيو كرافي

سلام به همگی

خيلي از ما خواستند بيوگرافيمون به نمايش بزاريم

من(شيدا)متولد۲۳|۶|۱۳۷۲ هستم و حسين ۲۲ سالشه كه ۲۵ تير يعني ۵ روزه ديگه ميشه ۲۳ سال

شيدا:من اصليتم ايراني هستم ولي داخله كويت زندگي مي كنم دارم اينجا هم درس مي خونم الان كلاسه ۳دبيرستان رشتم هم انساني است

حسين:منم اصليتم ايراني است ولي داخله دبي زندگیم سپري مي كنم وهم استاد موسيقيم وهم داخله مغازه جواهرات كار ميكنم

ما هر ۲ همشهري هستيم من(شيدا) براي زيارتي به مدت ۳ ماه به ايران رفتم وبراي اينكه اوقات فراغت خود را پر كنم به كلاسه گیتار رفتم

كه اقا حسين هم استاد ما بود بعد از ۲ماه كلاس با هم عاشق هم شديم

كه حالا تمام اعضاي خونه هم مي فهمم ما باهم هستيم

خدا كنه هر چه زودتر بهم برسيم

اگه خدا بخواد

بازم اگه سوالي قسمت نظرات بگوييد جواب ميدم

فعلا

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و یکم تیر 1388ساعت 18:42  توسط شيدا&حسين  | 

love

برات مینویسم دوستت دارم آخه میدونی؟ آدما گاهی اوقات

 خیلی زود حرفاشونو از یاد می برن ولی یه نوشته به این سادگیا پاک شدنی نیست.گرچه پاره کردن یه کاغذ از شکستن یه قلبم ساده تر..ولی من مینویسم....من مینویسم دوستت دارم

I write you: I live you, you know human forget his words but writing doesn’t be clear easily. Though tearing a paper is easier than breaking a heart…but I write…I write I LOVE YOU

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

 

آسمون به ماه میگه: عشق یعنی چه؟

ماه میگه:یعنی بودن در آغوش تو

ماه میگه:تو بگو عشق یعنی چه؟

آسمون میگه:انتظار دیدین تو.

  The sky tells the moon: what is meaning of love

Moon says: it means being in your bosom

Moon says: you tell me what is love?

The sky says: expectance of seeing you.

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

عشق همچون نقاشیست با این تفاوت که نقاشی را می توان پاک کرد اما عشق را هرگز.

Love is just like paint, with this difference that you can clear the paint but not love.

                                                                                                               

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

 

بدون اراده متولد می شویم،با حیرت زندگی میکنیم و سپس با حسرت میمیریم،اما آنچه که هرگز فروغش رنگ فنا نمی پذیرد دوستی های پاک و بی آلایش است.تقدیم به بهترین.

We born aimless live with consternation and die with regret but just thing that will forget never is pure friendship. 

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

 

بهترین آهنگ زندگی من تپش قلب توست و قشنگترین روزم  روز دیدار توست.

My best gong is your heart beats & my best day is the day of meeting.

 

 

 * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

از دوستان دو رنگم عجیب دل تنگ است...... فدای همت آن دشمنی که یکرنگ است

My heart is nostalgic from my bichrome friends…I immolate to my enemy that is homochromatic.

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

ديل کارنگي مي گويد :«تبسم خرجي ندارد ولي سود بسياري دارد.»

Diel says: a smile has no price but has so profit.

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

«در اين جهان نياز به دوست داشتن و ستايش شدن، بيش از نياز به نان است.» مادر ترزا

In this world needs to love and being loved is more that bread.

 * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

از بس که غصه تو قصه در گوشم کرد...غمهای زمانه را فراموشم کرد

It told me grief of stories so that I forget grief of time. (Of mine)

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

ای داد دوباره کار دل مشکل شد...نتوان ز حال دل غافل شد
عشقی که به چند خون دل حاصل شد...پامال سبکسران سنگین دل شد

Oh again my heart work get hard…I can't be unwitting from my heart

A love that I acquired hardly…was been trampled with some light headed ones.

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

عشق فرآیندی است که در طی آن من به تو کمک کنم تا به خود واقعی ات نزدیک تر بشوی، نه آن چه من می خواهم.»دوسنت اگزوپری

Love is a way that I help you on it to be more near to your fact not to what I want.

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

از انسانها غمی به دل نگیر؛ زیرا خود نیز غمگین اند؛ با آنکه تنهایند ولی از خود میگریزند زیرا به خود و به عشق خود و به حقیقت خود شك دارند؛ پس دوستشان بدار اگر چه دوستت نداشته باشند...!

**دکتر علی شریعتی**

Don’t be upset from people, because they are upset too, they are alone but they run away from themselves because they are in doubt about themselves & about their love &their fact, so love then even when they don’t love you…

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *


عشق تو تعطيلي نداره ،‌به فكر خودت نيستي فكري به حال خستگي ما بكن
ما هر روز تا دير وقت خرابتيم ...

Your love in my heart doesn’t have rest, you don’t worry about yourself be worry about my tiredness, I am your gaga everyday to late hours at night

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه یازدهم تیر 1388ساعت 19:24  توسط شيدا&حسين  | 

تنهاي تنها...............ز

من وتو با هميم اما دلامون خيلي دوره

هميشه بين ما ديوار صد رنگ غروره

نداريم هيچ کدوم حرفي که بازم تازه باشه

چراغ خنده هامون خيلي وقته سوت و کوره

من وتو،من وتو ،من وتو

هم صداي بي صداييم با هم و از هم جداييم

خسته از اين قصه ها ييم هم صداي بي صداييم

نشستيم خيلي شب ها قصه گفتيم از قديما

يه عمره وعده ها رو داديم و حرف ها رو گفتيم

ديگه هيچي نمي مونه براي گفتن ما

گلاي سرخمون پوسيده موندن توي باغچه

ديگه افتاده از پا ساعت پير رو طاقچه

گلاي قالي رنگ زرد پاييزي گرفتن

اونام خسته شدن از حرف هر روز تو و من 

من وتو ،من و تو ،من وتو هم صداي بي صداييم با هم و از هم جداييم

خسته از اين قصه هاييم هم صداي بي صداييم 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه دوم تیر 1388ساعت 5:18  توسط شيدا&حسين  | 

بوسه ي عشق

بوسه یعنی مستی از مشروب عشق

 بوسه یعنی آتش و گرمای تب

 بوسه یعنی لذت از دلدادگی

 لذت از شب ُ لذت از دیوانگی

 

بوسه یعنی حس خوب طعم عشق

 طعم شیرینی به رنگ سادگی

 بوسه یعنی ُ آغازی برای ما شدن

 لحظه ای با دلبری تنها شدن

 

+ نوشته شده در  سه شنبه دوم تیر 1388ساعت 5:17  توسط شيدا&حسين  | 

نزدیک می شوی به من


فرسنگها درمن فرو می روی

 
در من خانه می کنی


در من حضور می یابی


لحظه به لحظه


هرجا و هر کجا


توی انگشتهایم جاری می شوی


سطرسطرخاطراتم را می نگاری


روی لبم می نشینی


خنده می شوی


حرف می شوی


دلم که می گیر د


ازچشمهایم می باری


کیستی؟


کیستی تو ؟


کیستی تو که این همه


در من می تابی


بی آنکه کاسته شوی


بی آنکه غروب کرده باشی


کیستی؟


کیستی تو که این همه


سزاوار حرفهای عاشقانه ای


کیستی تو که دیدنت زندگی


رفتنت مرگ است


در من بمان


از هنوز تا همیشه

 

+ نوشته شده در  سه شنبه دوم تیر 1388ساعت 5:16  توسط شيدا&حسين  | 

اندكي صبر سحر نزديك است.....

اندكي صبر سحر نزديك است.....

شيريني ديدار بعداز فراق تو را انتظار ميكشم  دوري از تو برايم سخت بود و

 

 ملال اور اما شيريني  خنده هايت  تحمل فاصله ها را برايم اسانتر ميكرد 

   

حالا ديگرنزديك به توام  وجود نازنينت را حس ميكنم  خاطرات تلخ تنهايي و

 

 روزهاي  تكراري و بي كسي ام را دراين شهر از ياد برده ام   

 

   اينجا هوايش بوي تو رادارد  هر سو كه مينگرم توراميبينم كه لبخند به لب

 

 ايستاده اي و با چشمانت مرا فراميخواني همان چشماني كه شب وروز

 

هجرانشان رادر اشك نگاهم بر قلبم ميريختم 

 

چه شبها كه روياي دستان پرمهرت  خواب از چشمانم مي روبود و در دل

 

ظلمت شب تو را فرياد ميزدم

 

اري نازنينم   قلبم را به توباخته ام  قلبي كه زخم خورده  دشنه داغ بي وفايي

 

است  و ابراز علاقه تو مرحمي است  بر دردهاي ان.

 

حلقه عشقت بوسه گاه  لبهاي داغ من است         چه ساده عاشقت شدم .

 

صبورانه ميگذرانم اين چندروز را تا دوباره  جان بگيرم از ديدار تو.....

 
+ نوشته شده در  سه شنبه دوم تیر 1388ساعت 5:11  توسط شيدا&حسين  | 

عشق تمامي نداره

هر کجا دور از تو باشم نازنین غربت نشینم                    هر کجاپایت گذاری خاک نرم آن زمینم
 
 گر چه از هم دوریم و فاصله میانمان افتاده است ولی با یاد هم همیشه کنار هم خواهیم بود
میخواهم برایت بنویسم میخواهم برایت آنچه را که نمیتوانم پیش رویت برایت بگویم اینجا بنویسم
عزیز دلم تو زندگی مرا زیبا کردی تو با مهربانی ات دنیایم را قشنگ کردی تو خودت زیبایی میخواهم
برایت بنویسم ای مهربانم چه زیباست وقتی کنارم نیستی به یاد تو با چشمان خسته گریستم دلم
خیلی برایت تنگ شده تشنه ی یک لحظه دیدنت هستم آرزویم دیدن نگاه گرمت هست میخواهم
برایت بنویسم چه قدر زیباست در خیال پیش تو بودن و با تو زندگی کردن
نازنینم من با تو نفس میکشم با تو میخندم و با تو گریه میکنم
خیلی سخته تحمل غم هجرانت ولی به خدا توکل اگه قرار باشه به هم برسیم با جان و دل تحمل میکنم
دوستت دارم و دلم اندازه ی دنیا برایت تنگ شده....
 
 
دورم زتو ای خسته ی خوبان چه نویسم
من مرغ اسیرم به عزیزم چه نویسم
ترسم که قلم شعله کشد صفحه بسوزد
با این دل گریان به عزیزم چه نویسم
من عاشق آن دیده ی چشمان سیاهم
بیهوده چه گویم که پریشانه نگاهم
گر مستی چشمان سیاه تو گناه است
من طالب آن مستی و خواهان گناهم
دوستت دارم عزیز دلم و چه زیباست با تو بودن...
 
+ نوشته شده در  سه شنبه دوم تیر 1388ساعت 5:10  توسط شيدا&حسين  | 

عشق دوزدی

ياد قلبت باشد يك نفر هست كه اين جا بين آدمهايي،

 

كه همه سرد و غريبند با تو

تك و تنها به تو مي انديشد

 

و زياد...دلش، از دوري تو دلگير است

 مهربانم ،اي خوب 

 

ياد قلبت باشد يك نفر هست كه چشمش

به رهت دوخته بر در مانده،

و شب روز دعايش اين است،

زير اين سقف بلند،هر كجا هستي، به سلامت باشي

و دلت همواره، محو شادي و تبسم باشد...

مهربانم ،اي خوب!

ياد قلبت باشد يك نفر هست كه دنيايش را،

همه هستي و رويايش را،به شكوفايي احساس تو، پيوند زده...

و دلش مي خواهد،لحظه ها را با تو،به خدا بسپارد...

 

مهربانم ،اي خوب!

 

يك نفر هست كه با تو

 

تك و تنها با تو

پر انديشه و شعر است و شعور!

پر احساس و خيال است و سرور!

مهربانم، اين بار ياد قلبت باشد،

يك نفر هست كه با تو، به خداوند جهان نزديك است

و به يادت، هر صبح، گونه سبز اقاقي ها را

از ته قلب و دلش مي بوسد

و دعا مي كند اين بار كه تو

با دلي سبز و پر از آرامش،راهي خانه خورشيد شوي

و پر از عاطفه و عشق و اميد

به شب معجزه و آبي فردا برسي...

 

+ نوشته شده در  سه شنبه دوم تیر 1388ساعت 5:9  توسط شيدا&حسين  | 

عشق پایان زندگیست

عشق                                      بيداد    من

باختن                  يعني                    لحظه                 عشق

جان                          سرزمين             يعني                        يعني

زندگي                                 پاک من عشق                               ليلي و

قمار                                                                                    مجنون

در                              عشق يعني ...           شدن

ساختن                                                                               عشق

دل                                                                                   يعني

كلبه                                                                        وامق و

يعني                                                                   عذرا

عشق                                                           شدن

  من                                                عشق

 فرداي                                يعني

  كودك                        مسجد

  يعني             الاقصي

عشق  من

 

 

 

عشق

 

قلب من تقدیم چشمان تو شد                                       

عشق یعنی تا ابد آبی شدن

                                                                                                           

عشق یعنی لحظه ای بارانی و  

لحظه ای شفاف ومهتابی شدن                                               

 

عشق یعنی لذت یک آرزو                                                                   

عشق یعنی یک بلای ماندگار                                          

عشق یعنی هدیه ای از آسمان                                                        

                                                                       

عشق یعنی یک صفای سازگار

                                                                                                                 

عشق یعنی با وجود زندگی

                                                                                 

دور از آداب مردم زیستن

عشق یعنی لحظه ای خندیدن و  

                                                                                                       

سالها اشک ندامت ریختن                 

                                                                               

عشق یعنی زنگ تکرار نگاه

عشق یعنی لحظه ای زیبا شدن                                                                                                             

عشق یعنی قطره بودن سوختن                        

عشق یعنی یکه راهی دریا شدن

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه دوم تیر 1388ساعت 5:8  توسط شيدا&حسين  | 

عشق عشق تنها

دست های تو یه جای امن....زیر بارون مثل طاقی

اعتماد بازوانت...از یه دنیا مونده باقی.....

تو به شکل خلوت من.پر جذبه..پر ز رازی

تو دو نقطه از یه خطی...از ستاره به اقاقی

یه شکوهی داره رستن که نگو..........

یه هوایی داره حرفات که نگو

حسرتی داره گسستن که نپرس

خواستن تو خواستن بچگی ها نیست

تو رو داشتن که به این سادگی ها نیست

یه حنا بود...یه اقاقی زیر چتربچگی ها

دو پریچه که میخواستیم توی خواب خستگی ها

براشون چه رخت ها دوختیم...براشون چه  گیس ها بافتیم

ما چه خوابی دیده بودیم...خواب آب تشنگی ها

رخت اون روزا حالا قد ....ما که نیست

حالا حرفی از اقاقی و حنا که نیست

داشتن تو حالا نا ممکن و دوره

شعر من هم مثل اون روزا که نیست.............

.

+ نوشته شده در  سه شنبه دوم تیر 1388ساعت 5:7  توسط شيدا&حسين  | 

سرزمین تنهایی

روزگار سپری می شود هر روز تو را بیشتر حس می کنم

گویا باید به روز دیدار تو خوشنود باشم

نمی دانم این چه حسی ایست

اما هر چه است از انتظار بهتر است

نام تو ترس می آفریند اما دیگر ترس را در خود به نابودی رساندم

شاید با تو به آرامش برسم

می دانم تو پایانی بر من نیستی

بلکه آغاز دوباره ای برای من

بیا و مرا از این رنگها پاک کن

از این دروغ ها خودکامگی ها مرا برهان

زندگی ام از آن تو

به انتظارت می نشینم

برای دیدارم زیبا ترین لباست را بر تن کن

تا شاید زیبایی گم شده را برای بار آخر با تو ببینم

م ر گ ؟

 

+ نوشته شده در  سه شنبه دوم تیر 1388ساعت 5:6  توسط شيدا&حسين  | 

اس ام اس عاشقانه

اس ام اس های عاشقانه

من آن گلبرگ مغرورم که میمیرم ز بی آبی ، ولی با خفت و خواری ، پی شبنم نمیگردم . . .

.
.
.
سرزنشم مکن اگر از همه پا کشیده ام ، تبع لطیف آدمی ، با همه سر نمیکند . . .
.
.
.
 یادمان باشد ، لابلای ابرها تکه ای رنگین کمان پنهان کرده ایم
تا فردا روزگارمان را سیاه و سفید نگذرانیم . . .
.
.
.
دیوارها اگر چه متهم به ایجاد فاصله هستند ، اما این دستان دیوار ساز ما است
که تبرئه میشوند . . .
.
.
.

سودای دلم قسمت هر بی سر و پا نیست / خوش باش که یک لحظه دلم از تو جدا نیست . . .
.
.
.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  سه شنبه نوزدهم خرداد 1388ساعت 3:22  توسط شيدا&حسين  | 

مطالب قدیمی‌تر